عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
639
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
ملازم گردد پارسائى و ورع را از كف بگذارد . 515 من راقه زبرج الدّنيا ملكته الخدع : زيب و زيور دنيا هر كه را خوش آيند افتد فريبها مالكش گردند . 516 من علم ما فيه ستر على اخيه : هر كس بعيبى كه در خودش هست دانا شود آن را بر برادرانش بپوشاند . 517 من خشع قلبه خشعت جوارحه : هر كس دلش نرم باشد اعضايش هم نرم و افتادهاند . 518 من احبّنا بقلبه و ابغضنا بلسانه فهو فى الجنّة : هر كه بدل دوستدار و به زبان ( در برابر پادشاهان و حكّام جور تقيهّ كند و ) ما را دشمن دارد در بهشت با ما است . 519 من رعى الأيتام رعى فى بنيه : هر كه يتيمان را جانب دارى كند در بارهء فرزندانش جانب دارى شود . 520 من اعتزّ به غير اللّه سبحانه ذلّ : هر كس بعزّت غير خداوند پاك و پاكيزه عزيز شود خوار گردد . 521 من اهتدى به غير هدى اللّه ضلّ : هر كه به غير هدايت خداوند هدايت جويد گمراه گردد . 522 من فعل الخير فبنفسه بدأ : هر كه كار خوبى بجاى آورد اوّل با خودش نيكى كرده است . 523 من فعل الشّرّ فعلى نفسه اعتدى : هر كه بد كرد ( اوّل ) بنفس خودش ستم روا داشت . 524 من خالف الهوى اطاع العلم : هر كه با هواى نفسش مخالفت كرد علم را فرمان برد . 525 من عصى الغضب اطاع العلم : هر كه خشم و غضب را نافرمانى كرد علم را فرمان برد . 526 من رضى بقسمه لم يسخطه احد : هر كه به قسمت خود راضى باشد هيچكس او را خشمگين كردن نتواند . 527 من رضى بحاله لم يعتوره الحسد : هر كه به حال خويش خورسند باشد ( و افزون طلبى نكند ) رشك و حسد او را فرو نگيرد و از اين روى بدان روى نياورد . 528 من لم يتحلّم لم يحلم : آنكه بردبارى نكند حليم نيست . 529 من لم يتعلّم لم يعلم : هر كه نياموزد نداند . 530 من لم يملك لسانه ندم : هر كه زبانش را نگه ندارد پشيمان گردد . 531 من لم يرحم لم يرحم : هر كه رحم نكند رحمش نكنند 532 من لم يرتدع يجهل : هر كه گذشته و پشت سر را ننگرد نادانش دانند .